حتمآ دانلود کنید
http://www.ah-music.com/post-533.aspx
این آهنگ شاهین نجفی که برای ندا خوانده شده است
دوستان محترم بالاخره بعد از مدتها وبلاگ ویترین سبز از فیلتر در اومد.لطفا نگید که چرا توی این مدت نبودی؟ چرا توی این مرحله حساس که همه بلاگرها فعال بودند خبری از تو نبود ؟. آقا فیلتر کرده بودند .چیکار کنم. مخالفان احساس خطر کردند. گفتند اگه این وبلاگ سبز فیلتر نشه قطعا به افشاگری خواهد پرداخت و تمام کاسه کوسه ما رو به هم خواهد ریخت پس وبلاگ ویترین سبز مظلوم رو هم مثل بقیه وبلاگهای مخالف دولت احمدی نژاد فیلتر کردند.نه آقا این وصله ها به ما نمی چسپه .اتهام سیاسی بودن ویترین سبز هم مثل اتهام رهبری صدای اله اکبر بر روی پشت بام ها از طریق بی بی سیه .واقعا برای این دموکراسی از نوع ایرانی متاسفم.
ویترین سبز هم مثل خیلی از هم وطنامون قربانی سبز بودنش شد.
ما همیشه سبز می مانیم
سایتی که لینک اونو بالا می بینید این امکان رو فراهم میکنه بتونید در یک قسمت تعیین شده فینگلیش بنویسید و در زیرش نوشته شما رو به صورت فارسی بهتون تحویل میده. در ضمن یک نوار ابزار مناسب هم در اون تعبیه شده.
مثلث برمودا واقعاً یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایرهای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق میگردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمیشود.وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف میکند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو میگذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر میگردد. »این محل فتنهانگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز میکردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوقالعاده مشکوکی مفقود شدند.
در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شدهاند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کردهاند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کردهاند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربههای قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بودهاند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.
این پیامها رفته رفته ضعیفتر و غیرقابل تشخیصتر شده و یا سریعا قطع شدهاند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شدهاند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شدهاند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایقهای ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کردهاند.در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت میآید ... ما نمیتوانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود.
حادثهای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی میگردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعهای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه میگفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط میشد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقبتر بود. در حالی که هواپیما درست ۲۰ دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت.
چندی پیش یك دانشمند ژئوفیزیك ساكن شهر وارونژ روسیه مدعی كشف یك علت طبیعی برای حوادث ناگوار مثلث برمودا شد. ولادیسلاو بوكریف، در این زمینه گفت: ویژگی عجیب مثلث برمودا توسط طبیعت برنامه ریزی شده است. یكی از شعبات جریانات گرم گلف استریم، با گردش در جهت عقربههای ساعت در منطقه دریای سارگاسوف، روی میدهد. این حركت به یادآورنده پرتاب كننده دیسك است كه در آغاز خود میچرخد و تنها در لحظه ای كه بالاترین سرعت زاویه ای را به دست آورد، دیسك را به جلو پرتاب میكند. به نظر وی وجود میكرو و ماكرو گودالهایی در این منطقه، مولد آشفتگیهای جاذبه ای و مغناطیسی میباشد كه در نتیجه آن دستگاهها از كار افتاده و ارگانیزم انسان سنگینی ای را تحمل میكند كه گاهی مرگبار است.
وی میگوید: چون در این منطقه، گردش آب در جهت عقربههای ساعت است، برمودا همانند گرداب، اشیا را به سمت خود میكشد، یعنی بردار جاذبه به سمت عمق دریا و مركز زمین است. برمودا برای وسایط نقلیه هوایی و دریایی تنها در زمان وقوع جزر در دریا خطرناك است. در این فاز، ابتدا گودالهای آبی و پس از آن گودالهای هوایی پدیدار میشوند. این وضعیت همانند فنجانی است كه به طور ناگهانی انتهای آن را باز كنند. آب به سمت شكاف حركت میكند و حركتی گردشی به خود میگیرد و در امتداد خود، جریان هوا را میراند. این دانشمند ژئوفیزیك روسیه میافزاید: با دانستن فاز جریان مد و ویژگی تشكیل جریانات، میتوان روشی را ایجاد كرد كه وقوع حادثه را در این مثلث ناآرام، همچنین در سایر نقاط خطرناك جهان هشدار دهد.
· نام : معصومه دده بالا
· نام هنری : هایده
· تاریخ تولد : 1321
· محل تولد : تهران
· تاریخ وفات : 1368
· محل وفات : آمریکا
هایِده واژهای عربی است به معنای زن توبه کرده که با نگاه به نامهای آلمانی چون هایدی، هایدا و هایده در زبان فارسی رواج یافته است.هایده در سال 1321 هجری شمسی درتهران ( و بنا بر قولی در یکی از روستاهای کرمانشاه) بدنیا آمد. وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید. هايده در سن بيست و شش سالگی، در ۱۳۴۷، فعاليت حرفه ای خود را با خواندن ترانه "آزاده" اثر استادش علی تجويدی که بر روی آخرين سروده رهی معيری ساخته شده بود آغاز کرد. اجرای اين اثر با ارکستر بزرگ گلها در راديو تهران موجب شهرت هايده شد. وی پس از اجرای چندين اثر ديگر از تجويدی، از نخستين سال های دهه ۱۳۵۰ به خواندن ترانه های پاپ علاقه مند شد که بيشتر از ساخته های جهانبخش پازوکی، محمد حيدری و انوشيروان روحانی بودند.
ترانه هايی چون "نوروز آمد"، "سوغاتی" و "گل سنگ" از معروف ترين ترانه های هايده در آن دوران است. وی چندی پيش از پيروزی انقلاب راهی لندن شد و از ۱۳۶۱ در لس آنجلس به فعاليت ادامه داد. اجرای ترانه های نوستالژيکی که گويای حال ايرانيان از ايران گريخته و حتی ايرانيان مقيم داخل بود هايده را بيش از پيش محبوب ساخت.
موسيقی اين ترانه ها اغلب از فريد زلاند، صادق نوجوکی، آندرانيک، محمد حيدری، انوشيروان روحانی و ترانه ها سروده ليلا کسری (هديه)، اردلان سرفراز، بيژن سمندر و ... بود؛ همچنين بايد از منوچهر چشم آذر نام برد که تنظيم های هنرمندانه او موجب جاودانگی ترانه هايی چون "شانه هايت را برای گريه..."، "ساقی" و "يارب" شد.
از کنسرت های موفق هايده در خارج از ايران می توان به کنسرت ۱۹۸۲ با گروه سازهای ايرانی (به سرپرستی منوچهر صادقی) در دانشگاه يو.سی.ال.ای در کاليفرنيا، کنسرت های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ در آلبرت هال (به رهبری فرنوش بهزاد) در لندن و کنسرت ۱۹۸۶ در موزيک هاله (هامبورگ) اشاره کرد.
پروفسور اريک نخجوانی درباره صدای هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) می نويسد: "تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان بندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند..."
بيشتر ترانه های هايده به همت منوچهر بی بيان بنيانگذار و تهيه کننده برنامه های تلويزيون جام جم در لس آنجلس به صورت نماهنگ (موزيک-ويدئو) در آمد که بخشی از آنها در سال ۲۰۰۳ به صورت غيرقانونی توسط يکی از کمپانی های ايرانی در لس آنجلس به صورت دی.وی.دی و طبعاً با کيفيتی نه چندان مطلوب انتشار يافت.
هايده در آخرين شب زندگی اش در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسيسکو همراه با پرويز رحمان پناه (تار)، عبدی يمينی (کيبورد)، سيامک پويان (تمبک) و ... برنامه ای بياد ماندنی اجرا کرد. اين برنامه سه ساعت و نيمه توسط خسرو مترجمی (بنيانگذار شبکه آموزشی آی.تی.سی در کاليفرنيا) فيلمبرداری شده ولی با گذشت شانزده سال، به دلايل نامعلوم هنوز انتشار نيافته است.هايده در آخرين ماه های عمر خود مشغول ضبط يک آلبوم از ترانه های شاد از آثار جهانبخش پازوکی و حسين واثقی بود و در حالی که قراردادی نيز با سعيد ديهيمی (نوازنده پيانو) که سابقاً ترانه بياد ماندنی "نامه" را برايش ساخته بود داشت راهی سانفرانسيسکو شد؛ سفری که ديگر بازگشتی نداشت...
هايده در روز بيستم ژانويه ۱۹۹۰ برابر با سی دی ماه ۱۳۶۸ ساعاتی پس از اجرای کنسرت در سالن کازابلانکا، بر اثر سکته قلبی درگذشت. او در گورستان وست وود با حضور هزاران نفر از ايرانيان مقيم آمريکا به خاک سپرده شد. شانزده سال از درگذشت زودهنگام هايده گذشته ولی در روزگاری که عمر ترانه ها به چندماه و چند هفته رسيده، ترانه های او در ميان ايرانيان همچنان دوستداران بيشماری دارد.
هایده و مهستی به نقل از کتاب خاطرات تاج الملوک (همسر رضا شاه)
درمیان دختران و زنانی که در دربار و کاخهای مختلف کار میکردند و رسما کارمند تشریفات دربار یا اداره کل کاخها بودند دو خواهر شیرازی تبار هم بودند که بعدها به اسامی مستعار هایده و مهستی شهرت زیادی در دنیای موسیقی ایران پیدا کردند. این دو خواهر از دوران نوجوانی در کاخ سعد آباد بزرگ شده و جزو خدمتکاران خاص ملکه تاج الملوک بودند. هر دو از اقوام احترام شیرازی بودند که زن بسیار مهربان و زود جوشی بود. او پس از "زهرا مشهدی" ندیمه مخصوص و مورد علاقه ملکه مادر و دومین زن مقتدر در دستگاه تاج الملوک به شمار میرفت. ملکه مادر بسیار تند خو و قوی بنیه و با روحیه مردانه بود. اگر بگویم ملکه مادر مالک الرقاب کاخ سعد آباد بود و حتی پسرش محمد رضا هم از او حساب میبرد به هیچ رو غلو نکرده ام. واقعیت این بود که خود من همیشه سعی میکردم با او روبه رو نشوم زیرا پیش بینی برخورد او ناممکن بود. زهرا مشهدی از زمانی که رضاشاه یک قزاق ساده بود ندیمه تاج الملوک بود و هم سن و سال او بود. رابطه آنها از دو خواهر بسیار صمیمانه تر بود. این دو دختر نوجوان یعنی سکینه و خدیجه شیرازی را احترام الملوک در سال 1340 به تهران آورد و درکاخ برای امور پذیرانی و نظافت و اتاق داری کاخ ملکه مادر تربیت کرد. شبها در کاخ ملکه مادر بساط شب نشینی و ساز و ضرب برقرار بود. من گاهی اوقات به حال و روز ملکه مادر و سر زندگی و نشاط او غبطه میخوردم. غم و غصه برای این زنبیمعنا بود و به پیری هم اعتقادی نداشت. هر شب یک عده نوازنده از رادیو ایران به کاخ او میآمدند. دراین اواخر عاشق حرکات ظریف و زنانه فریدون فرخزاد (هنرمند همجنسگرا) و رقص و آواز او شده بود. در همین برنامههای شبانه این دو دختر هم که صدای گرم و دلنشینی داشتند گاهی اوقات به تشویق احترام الملوک اشعاری را میخواندند و میرقصیدند. یکی از نوازندگان و آهنگسازان بنام آن روز رادیو (احتمالا استاد علي تجويدي) که صدای این دو خواهر را شنید از ملکه مادر تقاضا کرد اجازه دهد آنها را برای تست صدا ببرد. ملکه قبول کرد و دخترانی که برای اتاق داری و خدمت در کاخ تربیت شده بودند خیلی زود به معروف ترین خوانندگان زن درایران مبدل گردیدند و اسمهایده و مهستی را برای خود برگزیدند. خیلی به ملکه مادر علاقه داشتند و پس از آن که خوانندگانی معروف شدند مرتب به قصر میآمدند و ملکه را میبوسیدند.
محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .
این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت .
بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت.
سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی استاد هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . بدون تردید استاد محمود فرشچیان یکی از پدیده های هنر نگارگری (مینیاتور) در عصر حاضر است و او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست
و سرزمین دیگری به نام مرگ وجود دارد
و پلی که این دو را به هم متصل می کند
عشق
نام دارد .
با تو الفبای عشق را آموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو و کلبه عشقمان بالیدم
تو همه گمشده ام شدی
حال که اینچنین شیفته توام ، باش تا در کنارت آرامش بیابم .
چشم خود را به تو مدیونم من
اگر عشق تو نبود :
چشم من همچون ابر مثل ابری انبوه آنقدر میبارید تا جهان خانه ی ظلمت می شد
لب خود را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
لب من چون گل پژمرده ی باغی می شد و لب از بوسه تهی
هستیم را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
کوچه ها قصه ی سرد،خانه ها لانه ی زرد،چشمه ها خاکی و خشک ودر اندیشه ی
بیهودگیم ناگهان میمردم
شمعی که در باد زاده شد،
هرگز نمی ميرد
و آن آوا کز بطن خاموشی روييد،
خاموشی هرگز نمی گيرد.
خورشيد می شکفد و آواز،
ذرات چون قاصدکی در باد زندگی را لبخند می دهد .
آغوش گرم و آتشین تو هرکدام رشته عصر مرا به دست گرفت
و طراوت و شیرینی به زندگیم بخشید
قلب و روح و جان من با آرزوی تو زنده خواهد ماند
هیچ کس نمی تواند بین من و تو جدایی افکند

سابقه به وجود آمدن هواپيماهاي بدون سرنشين به جنگ جهاني اول بر ميگردد و حتي برخي از مورخين بحث آن رابه كمي پس از ساخت نخستين هواپيماي دنيا توسط برادران رايت مربوط ميدانند ولي از لحاظ عملي و به فرم كنوني، نخستين هواپيماي بدون سرنشين كه از نوع هدف پرنده بود، در سال 1948 به نام XQ2 توسط شركت رايان آئروناتيكال (آمريكا) ساخته شد.
پس از آن تمامي كشورهاي دنيا به ضرورت ساخت و پيشرفت در اين فناوري پر سود پي بردند و با صرف بودجههاي كلان شروع به تحقيقات و ساخت انواع گوناگون هواپيماهاي بدون سرنشين كردند.
هواپيماهاي بدون سرنشين يا همان يو-اي-ويها (مخفف كلمه Unmanned Air Vehicle) مزاياي بسياري نسبت به هواپيماهاي عملياتي با سرنشين دارند، بهدليل ابعاد كوچكتر نسبت به هواپيماهاي معمولي طبيعتاً هزينه ساخت آنها بسيار پايين است، امكان مداومت پروازي طولاني تري دارند، رادارهاي دشمن نميتوانند آنها را رديابي كنند و حتي درصورت رديابي، انهدام آنها كار بسيار مشكلي است.
يكي از نكات بسيار مهم، امنيت اطلاعاتي آنها در مقابل هواپيماهاي معمولي است. بهعنوان مثال اگر در جنگي هواپيمايي را بزنند، علاوه بر ضررهاي مالي، احتمال اسارت خلبان نيز ميرود و در اين صورت مسئله امنيت اطلاعات نيز بحراني ميشود.
اساساً يكي از اهداف ساخت اين پرندههاي كوچك و تيز پرواز، كاهش ميزان تلفات انساني است. مزاياي بسيار ديگري نيز مانند قابليت مانور بيشتر، نبودن فشارهاي فيزيولوژيكي بر اثر ارتفاع يا شتاب G به خلبان و... از موارد قابل ذكر است.
بايد توجه داشت آنچه امروز UAV ناميده ميشود نوع تكامل يافته هواپيماهاي بدون سرنشين است كه بهعنوان هدف پرنده در تمرينات تيراندازي زمين به هوا و يا هوا به هوا استفاده ميشد و غالباً هم اين اهداف پرنده با نام درون (Drone) شناخته ميشدند.
پس از ساخت اولين هدف پرنده تقريباً نگاه ويژهاي به انواع ديگر پرندههاي بدون سرنشين نشد تا سال 1962 كه روابط آمريكا و كوبا دچار بحران شد.
ايالات متحده آمريكا براي حمله، احتياج به عكسبرداري دقيق از مناطق راهبردي دشمن داشت و حتي هواپيماي معروف جاسوسي آمريكا U-2 (ملقب به اژدها خانم يا Dragon Lady) نيز توسط آتشبارهاي ضدهوايي كوبا منهدم شد و تشنج سياسي دامنه داري را به وجود آورد.

اين موضوع آمريكا را بر آن داشت تا به فكر استفاده از هواپيماهاي بدون سرنشيني بيفتد كه قادر باشند وظايف هواپيماهاي جاسوسي آمريكايي را بهعهده بگيرند؛ يعني عكسبرداري، فيلمبرداري و در كل گردآوري اطلاعات لازم از مواضع حياتي دشمن.
در آن زمان آمريكا از مدل هواپيماهاي بدون سرنشين BQM-34A استفاده كرد و تمامي آنها را به دوربين فيلمبرداري و ساير لوازم ضروري ديگر مجهز ساخت. گرچه فكر استفاده از هواپيماهاي بدون سرنشين براي مقاصد جاسوسي در بحران كوبا شكل گرفت ولي به سبب آنكه اين بحران ظرف مدت اندكي پايان پذيرفت، UAVهاي آمريكايي هرگز بر فراز كوبا به پرواز در نيامدند.
البته تنها چند سال بعد آمريكاييها رسوايي بزرگي به بار آوردند. براي نخستين بار در سال 1965 در پكن، سه فروند از هواپيماهاي UAV اكتشافي را جمهوري خلق چين به نمايش گذاشت كه به گفته كارشناسان متعلق به آمريكا بود و براي جاسوسي وارد قلمروي هوايي چين شده بودند و از اين زمان به بعد تمامي كشورهاي دنيا پي به مسئوليت اصلي هواپيماهاي بدون سرنشين بردند.
هم اكنون نيز كه بسياري از كشورها مانند آمريكا، روسيه، رژيم اشغالگر قدس، فرانسه، انگلستان و... به اين فناوري دست يافتهاند، با توجه به نرخ پيشرفت فناوري هوافضا ميتوانيد در ذهن خود فرض كنيد كه شايد در هر لحظه چندين پرنده در آسمان كشورمان و يا كشورهاي ديگر در حال گشت زني و جاسوسي هستند.
حتي چند سال پيش نيز يكي از هواپيماهاي بدون سرنشين رژيم اشغالگر قدس در خاك ايران و در استان سمنان سقوط كرد تا چهره اصلي اين رژيم غاصب بيش از پيش نمايان شود. با اين توصيفات بهتر است به معرفي برخي از انواع هواپيماهاي بدون سرنشين بپردازيم.

همانگونه كه اشاره شد اين هواپيماها از قديميترين نوع UAVها محسوب ميشوند كه طرح ساخت آنها از سال 1962 آغاز شد. UAVهاي ويژه شناسايي و عكسبرداري همانگونه كه از نامشان پيداست، به قلمروي هوايي دشمن نفوذ ميكنند و از مواضع مورد نظر عكسبرداري ميكنند.فيلمهايي كه از اين هواپيماها به دست ميآيد در لحظه به مراكز فرماندهي زميني، ماهوارهها و يا هواپيماهاي مادر مخابره ميشوند و در بيشتر اوقات هيچ اطلاعاتي در خود هواپيما نگهداري نميشود تا درصورت انهدام توسط دشمن، اطلاعاتي از نحوه عمليات و هدف عمليات در دست نباشد.
در بيشتر نمونههاي هواپيماهاي بدون سرنشين دوربينهايي تعبيه شده تا خلبانان و افرادي كه مسئوليت هدايت اين پرنده را دارند به نحو احسن راه را تشخيص دهند. UAVهاي كنوني به قدري پيشرفته شدهاند كه در هر شرايط آب و هوايي، روز يا شب به انجام عمليات ميپردازند و همچنين با بهره گيري از فناوري رادارگريزي (Stealth) در انواع مختلف كاهش سطح مقطع راداري، مواد جاذب امواج رادار و.... براي رادارهاي دشمن يك كابوس هستند.
هم اكنون پيشرفتهترين هواپيماي بدون سرنشين جاسوسي دنيا متعلق به آمريكاست. اين هواپيما كه لقب شاهين جهان (Global Hawk) را دارد، ميتواند در بازههاي زماني بسيار بالايي پرواز كند و به انجام مأموريتهاي مختلف بپردازد.

باور كردن استفادههاي غيرنظامي از اين پرندگان سخت است، ولي براي اولين بار ناسا چنين طرحي را عملي كرد. مركز تحقيقات درايدن (يكي از مراكز ناسا كه مطالعات مربوط به هواپيمايي و هوانوردي در آنجا انجام ميشود) در سال 1975 پس از پايان طرحهاي مقدماتي شروع به ساختن UAVاي به نام ميني اسنيفر كرد.
اين هواپيما بايد تا ارتفاع 100 هزار پايي اوج گيري ميكرد و در آنجا وظائف گوناگوني چون نظارت و مراقبت (غير نظامي)، نمونه برداري از مواد آلاينده جوي، سنجش مقدار مواد شيميايي طبيعي و مصنوعي موجود در لايههاي فوقاني اتمسفر و تحقيقات گوناگون هواشناسي را انجام ميداد و چنانچه اين امر محقق ميشد ديگر نيازي به هواپيماهاي پردردسر فوق العاده گراني مانند يو-2 و يا اس آر-71 نبود. ميني اسنيفر اولين هواپيماي بدون سرنشيني بود كه موتور راكتي داشت و از سوخت هايدرازين (N2H4) استفاده ميكرد.
اصولاً اين سوخت در راكتهاي فضايي، موتورهاي قراردهنده ماهواره در مدار و يا زيردرياييهاي شناوري كه در اعماق بسيار زياد براي مقاصد تحقيقاتي استفاده ميشود،بهكار ميرود. مشكل اصلي مهندسان طراح، وزن بالاي تجهيزاتي بود كه روي ميني اسنيفر تعبيه ميشدند.
در هر حال اين هواپيماي بدون سرنشين نظامي ساخته شد. حال خدا ميداند كه استفادههاي نظامي هم از آن شده است يا خير.
يكي از آرزوهاي ديرين برنامه ريزان امور دفاعي كشورها، اين بوده است كه سامانهاي را طراحي كنند تا در عين حال كه بيشترين ضايعه را براي تأسيسات راداري، به ويژه رادارهاي پدافند هوايي دشمن فراهم ميكنند، عوامل و امكانات دشمن قادر به شناسايي آن نبوده و به هيچ وجه نتوانند آن را از بين ببرند.اين UAVها با وجود ظاهر ساده و وزن پايينشان در جنگها نقش بسيار مهمي را ايفا ميكنند و راه فراري براي دشمن باقي نميگذارند.
ابتداييترين تحقيقات در اين زمينه در سال 1975 شروع شد. به اين هواپيماهاي بدون سرنشين مزاحمشونده (Harassment) ميگفتند. نحوه عمل اين هواپيماها در گذشته به اين صورت بود كه همزمان با نزديكي آن به محق راداري دشمن، راكتها و موشكهاي منهدمكننده نيز پرتاب ميشدند.
در حالي كه روي صفحه رادار دشمن جز يك سري نقطه كه مرتباً تغيير مسير ميدهند و يك سري صداي«وز وز» چيز ديگري ديده يا شنيده نميشود. آنگاه وقتي UAV به ارتفاع حدود 500 پايي رادار رسيد دشمن خطر را حس ميكند.
ولي اين ارتفاع براي عكس العمل بسيار كم است و در كمترين زمان UAV خود را به رادار رسانده و آن را منهدم ميكند. البته هواپيماهاي مزاحمشونده قديمي تنها زماني كه رادار روشن بود ميتوانستند امواج را رديابي و هدف گيري كنند در حالي كه UAVهاي مدرن با استفاده از سامانههاي موقعيت ياب ديگر روشن يا خاموش بودن رادار برايشان مهم نيست.
اينكه روزي بشود به منطقه تحت نفوذ دشمن راه يافت و بدون كوچكترين تلفات جاني اهداف را منهدم ساخت مسلماً براي هر ارتشي لذت بخش است. به همين خاطر نمونههاي گوناگوني از UAVها ساخته شد كه نتها در آنها تسليحات انفجاري و سيستمهاي هدايتكننده بود.
اين هواپيماها تقريباً مانند موشكهاي هدايتشونده از هواپيماي مادر جدا ميشدند و يا از سكوهاي پرتاب، پرواز ميكردند و مانند يك راكت يا موشك خود را به اهداف ميزدند. نمونه چنين UAVهايي دردهه 70 ساخته شدند؛ مانند موشكهاي ماوريك، هوبوس و يا شرايك.
سيستم مکان ياب جهاني (Global Positioning Systems) يا GPS يک سيستم راهبري و مسيريابي ماهواره اي است که از شبکه اي با ۲۴ ماهواره ساخته شده است.
اين ماهواره ها به سفارش وزارت دفاع ايالات متحده ساخته و در مدار قرار داده شده است . اين سيستم در ابتدا براي مصارف نظامي تهيه شد ولي از سال ۱۹۸۰ استفاده ي همگاني از آن آزاد و آغاز شد.
خدمات اين مجموعه در هر شرايط آب و هوايي و در هر نقطه از کره ي زمين در تمام ساعت شبانه روز در دسترس است. پديد آوردنگان اين سيستم، هيچ حق اشتراکي براي کاربران در نظر نگرفته اند و استفاده از آن کاملا رايگان ميباشد.
GPS چگونه کار مي کند؟
ماهواره هاي اين سيستم، در مداراتي دقيق هر روز ۲ بار بدور زمين مي گردند و اطلاعاتي را به زمين مخابره مي کنند. گيرنده هاي GPS اين اطلاعات را دريافت کرده و با انجام محاسبات هندسي، محل دقيق گيرنده را روي کره ي زمين محاسبه مي کنند.
در واقع گيرنده زمان فرستاده سيگنال توسط ماهواره را با زمان دريافت آن مقايسه مي کند. از اختلاف اين دو زمان فاصله گيرنده از ماهواره تعيين مي گردد. حال اين عمل را با داده هاي دريافتي از چند ماهواره ديگر تکرار مي کند و بدين ترتيب محل دقيق گيرنده را با اختلافي ناچيز ( حدود ۸ سانتي متر)در ميبابد.
گيرنده به دريافت اطلاعات همزمان از حداقل ۳ ماهواره براي محاسبه ۲ بعدي و يافتن طول و عرض جغرافيايي، و همچنين دريافت اطلاعات حداقل ۴ ماهواره براي يافتن مختصات سه بعدي نيازمند است.
با ادامه ي دريافت اطلاعات از ماهواره ها گيرنده اقدام به محاسبه سرعت، جهت، مسيرپيموده شده، فواصل طي شده، فاصله باقي مانده تا مقصد، زمان طلوع و غروب خورشيد و بسياري اطاعات مفيد ديگر مي نمايد.
ماهواره هاي سيستم
۲۴ ماهواره ي GPS در مدارهايي بفاصله ۳۶۶۰۰ کيلومتري از سطح دريا گردش مي کنند. هر ماهواره دقيقا طي ۱۲ ساعت با سرعت ۱۱ هزار کيلومتر بر ساعت يک دور کامل بدور زمين مي گردد.
اين ماهواره ها نيروي خود را از خورشيد تامين مي کنند ولي باتري هايي نيز براي زمانهاي خورشيد گرفتگي و يا مواقعي که در سايه ي زمين حرکت مي کنند بهمراه دارند. راکتهاي کوچکي نيز ماهواره ها را در مسير درست نگاه مي دارند. به اين ماهواره ها NAVSTAR نيز گفته مي شود.
در اينجا به برخي مشخصه هاي جالب اين سيستم اشاره مي کنيم:
• اولين ماهواره GPS در سال ۱۹۷۸ در مدار زمين قرار گرفت.
• در سال ۱۹۹۴ شبکه ۲۴ عددي NAVSTAR تکميل شد.
• عمر هر ماهواره حدود ۱۰ سال است که پس از آن جايگزين مي گردد.
• هر ماهواره حدود ۲۰۰۰ پاوند وزن دارد و درازاي باتري هاي خورشيدي آن ۵.۵ متر است.
• انرژي مصرفي هر ماهواره، کمتر از ۵۰ وات ميباشد.
گيرندهي GPS
بسته به نوع مصرف و بودجه مي توانيد از گستره ي زيادي از گيرنده هاي GPS بهره ببريد. همچنين، بايد از در دسترس بودن نقشه ي مناسب و بروز (up-to-date) براي منطقه ي مورد استفاده تان، اطمينان حاصل کنيد.
امروزه بهاي گيرنده هاي GPS بطور چشمگيري کاهش پيدا کرده و هم اکنون در اروپا با بهايي برابر با يک گوشي متوسط موبايل نيز مي توان گيرنده GPS تهيه کرد.
امروزه در کشورهاي توسعه يافته از اين سيستم جهت کمک به راهبري خودرو، کشتي و انواع وسايل نقليه ي ديگر بهره گيري مي شود.
هر چه نقشه هاي منطقه اي که در حافظه گيرنده بارگذاري مي شود دقيق تر باشد، سرويسهايي که از GPS مي توان دريافت داشت نيز بهتر ميشود. براي نمونه مي توان از GPS مسير نزديکترين پمپ بنزين، تعميرگاه و يا ايستگاه قطار را پرسيد و مسير پيشنهادي را دنبال کرد. دقت مکانيابي اين سيستم در حد چند متر است که بسته به کيفيت گيرنده تغيير مي کند. از سيستم مکان ياب جهاني مي توان در کارههايي چون نقشه برداري و مساحي، پروژه هاي عمراني، کوهنوردي، کايت سواري، سفر در مناطق ناشناخته، کشتي راني و قايقراني، عمليات نجات هنگام وقوع سيل و زمينلرزه و هر فعاليت ديگر که نيازمند محل يابي باشد، بهره برد.